تبليغاتX
آسمانه

تولدم

 
 

سلام

تولد تولده تولدم مبارکه مبارککککککککککککککککککک

مبارک و مبارک شدم ۲۱ ساله

۲۱ سال روی این زمین خاکی زندگی کردم

خیلی نیست ها در مقابل سن ستاره ها سن زمین و ...

میلیارد ها ...................

ما خیلی کوچیکیم اما همین آدمهای کوچیک با زمین کوچیکشون در مقابل اجرام آسمانی

چه جنجالهایی بژا کردن و چه مشغولیت هایی دارند خیلی جالبه نه !!!

 

تولد استاد شهر نو سهراب سپهری هم هست

روحش شاد



سه شنبه 1388/07/14 |
 

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای پاییز اومد و دوباره من می تونم همراه تنهایی تو کوچه های پاییزی قدم بزنم آخ که چقدر دلم برات تنگ شده بود کجا بودی تا حالا ؟؟؟ دیگه داشتم دیوونه می شدم اگه یکم دیر تر میومدی معلوم نبود که می شد جشن 21 سالگیمو بگیرم یا نه این اواخر همش مریض بودم نمیدونم چم شده شاید بیشتر مربوط بشه به افکار بهم ریختم بی خیال... می خوام سرحال و شاداب پاییزو شروع کنم هفته ی دیگه از شنبه کلاسام شروع میشه دوباره سرم حسابی شلوغ میشه دیگه وقت فکر کردن بیخودی رو ندارم هفته ی دیگه تولدم هم هست هفته ی دیگه خوبه می خوام یه جا مشغول کار بشم حتی شده به عنوان کارآموزی توی یه شرکت مهندسی رایگان کار کنممی خوام یه نقشه بردار باشم چون میدوم خیلی زود این دوسال هم مثل دو سال قبل یگذره و درسم تموم میشه یا باید فوق لیسانسمو بگیرم یا یه جا مشغول بکار بشم در هرصورت به نفع امه رفتم یه سر دانشکده چند تا از دوستامو دیدم خواستم باهاشون روبوسی نکنم آخه شنیدم آنفلانزای عجیب غریبی اومده اما نشد همچین منو کشیدن تو بغلشونو لباشونو چسبوندن به لپم بی ادبی بود خودمو یهو بکشم عقب... با خودم فکر کردم دفعه بعد که یکیشونو دیدم بگم ببخشید سرما خوردم اما باز که خوب فکر کردم با خودم گفتم نه بابا نکنه شایع بشه آنفلانزا گرفتم و تا بیام ثابت کنم همش نقش بوده ببرنم قرنطینه و....

این شعر عالیه حتما بخونید

 ما چون ز دری پای کشیدیم . کشیدیم

 امید ز هر کس که بریدیم .بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

 از گوشه ی بامی که پریدیم .پریدیم

رم دادن صید خود از آغاز غلط بود

 حالا که رماندی و رمیدیم . رمیدیم

کوی تو که باغ ارم و روضه ی خلد است

 انگار که دیدیم ندیدیم . ندیدیم

صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن

گر میوه ی یک باغ نچیدیم . نچیدیم

سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل

هان واقف دم باش رسیدیم . رسیدیم

 وحشی سبب دوری و این قسم سخنها

 آن نیست که ما هم نشنیدیم . شنیدیم

 وحشی باقفی



پنجشنبه 1388/07/09 |
 


و اما من
این مدت که نبودم دوران کارورزی ام رو تو اراک گذاراندم
یک ماه دلتنگی و دوری از خانواده خیلی سخت بود
اما برام پر از تجربه بود تجربه های خوب و بد
جدا از آموزش و چیزهایی که یاد گرفتم خیلی چیزها در مور آدمها یاد گرفتم
اول اینکه مردم اراک اصلا مهمان نواز نیستن و با شمالی ها زمین تا اسمون فرق میکنند و به این ترتیب قدر شهر و مردم خودمون رو دونستم
اب و هواش خوب بود روزهاش گرم بود اما خیلی اذیت نمیکرد و شبهای سرد و خوبی داشت
وقتی نزدیک گرگان شدیم هوا ابری بود و شب بدون روشن کردن وسیله ی سرمایی زیر پتو خوابیدم خب دیگه شمال یه چیز دیگست
دیگه اینکه من یک ماه شب و روزمو با همکلاسی هام گذراندم و خیلی برام عجیب بود تصورهای من نسبت به بعضی از دوستام غلط از اب دراومد و تو این مدت فهمیدم که در مورد اونها اشتباه میکردم
حتی در مورد دوست صمیمی ام که فکر میکردم که این یکی رو خوب شناختم  اشتباه کرده بودم
و به درستی این مطلب که برای شناخت ادمها با اونا همسفری باید کرد پی بردم.
بیشتر از هم رفتار دوست صمیمی ام این مدت منو خیلی ناراحت کرد با این که سعی کردم باهاش کنار بیام اما واقعا متاسفم برا ادما .......
اما متقابلا دوستای دیگه ای پیدا کردم می شناختمشون و باهم رفیق بودیم اما این مسافرت باعث شد باهم صمیمی تر بشیم و قدر همدیگرو بدونیم اونقدر که شب آخر که براشون یادگاری مینوشتم گریه کردم و از اینکه دیگه همدیگرو نمی بینیم افسوس خوردم.

شب آخر یاد
هندونه خوردن دست جمعیمون تو چمن های دانشگاه
یاد بازار رفتن هولهولکیمون تا اینکه قبل ساعت 9 برسیم
یاد شامی که بیرون خوردیم
شهربازی و دادهای بهناز که داشت از ترس سکته میکرد و منو ترسونده بود
یادنیمه شعبان و اون پیرمردی که وسط پیاده رو اپند دود میکرد اونقدر که جلوی پاهامون رو نمی تونستیم ببینیم
یاد سایه بازی موقع خواب
یادماتم گرفتن هر کدوم از بچه ها واسه مامان باباهاشون و مسخره کردن ما و به خنده واداشتنشون
راستی یاد سرگروه بودن من و دستور دادن
و البته تا صبح کار کردن اونقدر خسته می شدم که وقتی میخواستم بخوابم نمیدونستم چطوری بخوابم تا خستگی از تنم بیرون بره
یاد عملیات های نقشه برداری و آفتاب سوختگی ما
یاد استاد خاکبازان که واقعا فوق العاده بود
یاد دعواهامون سر انجام دادن کارها
 یاد بحثامون سر احمدی نژاد و موسوی
و.......

و اینها همیشه توی دفترچه خاطرات ذهنم باقی خواهد ماند.
راستی هم نواها دلم برای شما هم خیلی تنگ شده بود دلم برای خونه وبلاگی هم تنگ شده بود

 



چهارشنبه 1388/06/04 |

زندگی

 
 

((معشوقه به چشم دیگران نتوان دید             جانان مرا به چشم من باید دید))

 

 

زندگی

 

زندگی حق داره با ما هر بازی دوست داره در بیاره اما ما مجبوریم همیشه بازیگر نقش هایی باشیم که او واسه ی ما ساخته و تعیین کرده

اما اگه خوب به گذشته خودمون و دیگران نگاه کنیم میبینیم به ما نقشهایی داده که در حد توانمون بوده اگه از همون ابتدا خوب بازی میکردیم هرچه میگذشت نقشهای مهمتری بهمون محول میشد تا جایی که دیگه خودمون نقشهارو انتخاب میکنیم

مجبوریم بازی کنیم چه بهتره خوب بازی کنیم

خوب.............................................

 

 

 

این هم از تابستون گرم

این هم از امتحانهای آسون می خواستم بنویسم سخت دیدم حقیقت نداره این ترم درسهامون آسون بود نسبت به ترم قبل فقط مونده یه پروژه که تا 13 فرصت داریم تحویل بدیم که تلافی آسون بودن امتحانامون رو  کرده عجیب سخته.......

 

این هم از کنکور خواهرم

بیچاره خواهر گلم بعد از حل سوالات عمومی حالش بهم میخوره و اختصاصی هاشو نمیتونه خوب بزنه اومد خونه سیلی از اشک راه انداخت منم به عنوان خواهر بزرگتر و با تجربه تر رفتم دلداریش بدم اشکشو که دیدم اشکم دراومد آخه یه عادت بدی که دارم اینه که اشک هرکسی رو ببینم هنوز اشکش از چشمش نیوفتاده اصلا

همین که اراده میکنه گریه کنه جلوتر من عزا میگیرم  این هم از دلداری دادن من!

 

این هم  از بچه های بی بخار کلاسمون

بعد از امتحانا هرچی اصرار کردم بیاین بریم یه جشن کوچولو بگیریم و به این بهانه دور هم یه جای با صفا تو این گلستان گل و بلبل جمع بشیم

(مامانم اجازه نمیده

بابام نمیذاره 

دریا نه موافق نیستم گرمه

بیاین سمت خونه ی ما

نه اونجا رو دوست ندارم

با این اغتشلشلت امن نیست

شنیدم سیل اومده نه نمیام) 

خلاصه بهانه بنی اسرائیلی میگن همینه دیگه

 

ما هم بی خیال گردش شدیم

 

 

دوستای خوب و همیشگی من یه لطفی کنید واسه خواهر عزیزم که اینقدر خوند و خوند و خوند دعا کنید بلکه دانشگاه قبول بشه

 

باز هم بهم سر بزنید

 



دوشنبه 1388/04/08 |

سلام به دوستای خوب خودم و یه سلام مخصوص واسه یه نفر مخصوص

 

می دونین تو این مدت که پست جدید نداشتم چه اتفاق هایی افتاد

مهمترین اتفاق در طول زندگی هر کسی

من بلاخره عشقم رو پیدا کردم

یادمه یه روز به دوستم گفتم همه ی آدما قبل از اینکه به دنیا بیاین همراه زوجشون آفریده شدن و وقتی وارد دنیا میشن دنبال نیمه گمشدشون میگردن

از دوستم پرسیدم از کجا بفهمیم نیمه ی گمشدمون کیه اگه نسبت به کسی یه احساسی به وجود اومد اون همون نیمه ی گمشدمونه

گفت هر موقع زمانش برسه قلبت بهت میگه خوب به صداش گوش کن تا اشتباه نشنوی

و من صدای قلبمو شنیدم

ورودت به قلبمو تبریک میگم



سه شنبه 1388/03/19 |

ادبیات هم حال وهوایی داره دوست ندارم ساعت ادبیات تموم بشه

شعر مجنون بر سر گور لیلی رو میخوندیم خیلی قشنگ بود

استاد: مجنون و لیلی برای رسیدن بهم هیچ تلاشی نکردن

بچه ها سوالهای عجیب غریب زیاد پرسیدن

: کجا باهم آشنا شدن ؟

 

استاد : توی مکتب خونه

 

: عجب پس خیلی با کلاس بودن اون زمون درس میخوندن زمانی که عربها  دوران جهالیت به سر میبردند

: علت نافرجامی عشقشون بی تجربگی بوده  مکتب خونه !!! زود نبوده .......

: دانشگاه امروزی  به عبارتی

:  علت مخالفت والدین لیلی چی بود ؟

 

استاد : می گفتن مجنون دیوونه هست چون آوازه عشقش همه جا پیچیده بود هر جا می رفت لیلی لیلی میکرد می گفتن ما داماد دیوونه نمی خوایم

 

: حق داشتن خب ...

: یعنی چی برای رسیدن بهم تلاش نکردن؟

 

استاد : اونها عاشق عشق بودن ماهیت عشق رو دوست داشتند نه وصال

 

عاقبت لیلی چی شد ؟

 

استاد : دق کرد از دست شوهر عربش که به زور زنش شده بود

 

: مجنون ؟

 

استاد : بر سر گور لیلی اونقدر گریست تا مرد........

 

: آخی بیچاره مجنون !

 

استاد : عشق ایرانی .............. خسرو و شیرین برای رسیدن به هم تلاش کردند

 

: فرهاد واسه رسیدن به لیلی کوه کند اما مجنون فقط خودشو راحت کرد و سر به بیابون زد تا از دست مردم خلاص بشه

 

: عشق بدون وصال معنی نداره

 

استاد : این نظر شماست عشق های امروزی که نمیشه بهشون عشق گفت......................

 

 



سه شنبه 1388/03/05 |

نبینم  وا

 

گفتی که می بوسم تو را

 گفتم تمنا می کنم

 گفتی اگر بیند کسی

 گفتم که حاشا می کنم

 گفتی ز بخت بد اگر

 ناگه رقیب آید ز در ؟؟

 گفتم که با افسونگری

 او را ز سر وا می کنم

 گفتی که از بی طاقتی

 دل قصد یغما می کند

گفتم که با یغما گران

 باری مدارا می کنم

 گفتی که پیوند تو را

 با نقد هستی می خرم

 گفتم که ارزانتر از این

 من با تو سودا می کنم

 گفتی اگر از کوی خود

روزی تو رو گویم برو؟؟

 گفتم که صد سال دگر

 امروز و فردا می کنم

 

*******************************************

 

من و بهنازو دختر دماغو......

توی مینی بوس نشسته از دانشکده بر میگشتیم بهناز عاشق بچه است به قول خودش قراره 5 قولو دار بشه ما هم قرار گذاشتیم سال 1395 که می خوایم همدیگرو ببینیم حتما بهنازو با چند تا بچه ببینیم ......

اون روز یه دختر بچه با مو های کوتا و بهم ریخته و نا مرتب با یک وجب  دماغ آویزون

بهناز طبق معمول باهاش هم صحبت شد اسمت چیه کوچولو؟

: نادیا

این شروع مکالمه شد حالا دختره چسبیده به بهناز سرشو میذاره رو پاهای بهناز و اونقدر حرف زد و سوال کرد که بهناز بر می گشت و به من  می گفت غلط کردم

مگه تو گوش دختره می رفت هرچی  گفتیم برو کنار مامانت بشین نرفت که نرفت

اما درس عبرتی شد واسه بهناز



دوشنبه 1388/02/28 |

 
 


چهارشنبه 1388/01/19 |

 
 


چهارشنبه 1388/01/19 |

 
 

 

 

عیدتون مبارک

 

سلام دوستای بهاری سال نو مبارک

سال نو مبارک

سال نو مبارک

سال نو مبارک

سال نو مبارک

سال نو مبارک

نه نمیشه تعدادتون زیاده تک تک نمیشه تبریک گفت یکبار میگم واسه همتون

سال خوبی داشته باشین

سال نو هست و موقع عیدی دادن من هم می خوام یه عیدی خوب بهتون بدم یه غزل از انوری ابیوردی

***************************

ای دیر بدست امده بس زود برفتی

آتش زدی اندر من و چون دود برفتی

 

چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی

چون دوستی سنگدلان زود برفتی

 

زان پیش که در باغ وصال تو دل من

از داغ فراق تو بر آسود برفتی

 

ناگشته من از بند تو آزاد بجستی

ناکرده مرا وصل تو خشنود برفتی

 

آهنگ به جان من دلسوخته کردی

چون در دل من عشق بیفزود برفتی

 

************************** انوری ابیوردی

 



یکشنبه 1388/01/09 |

یه مدت که چیزی نمی نویسی شروع کردن واست مشکله البته همه ی کارها همینطوره

مثل نقاشی کشیدن و درس خوندن و ....

ساعتها هم فکر میکنی چیزی به ذهنت نمی یاد که بخواهی بنویسی برای نوشتن فکر کردن چاره ساز نیست باید یه جریان صورت بگیره

جریانی در انگشتان که سر بخوره روی کاغذ و قلم رو به رقص واداره و شروع کنه به نوشتن

بنویس بنواز و برقص

 

چقدر قشنگه !

 

اینکه یه قلم می تونه دنیای رویایی و خواستنی برات بکشه همون چیزهایی که دلت می خواد

میتونی توی هوای طوفانی بهار و خورشید رو به تصویر در آوری

و شکوفه های گیلاس رو برگ برگ دفترت پراکنده کنی

گلبرگهای رنگ رنگ و فوت بزنی تا همه ی ذهن کاغذی ات رو گل افشان کنه !

 

میتونی با یه کاغذ یه هواپیما واسه دلت بسازی و به کهکشانها سفر کنی شاید تا انتهای آسمون

میتونی یه قایق درست کنی و سوارش بشی و دریا ها را بشکافی  تا دورها بروی

آره عجیب نیست ما خیلی کارها میتونیم انجام بدیم اگه بخواهیم

 

اما....

میتونی همین باشی که هستی میان آدمها و ماشین ها و شهر ها    میان ساعت ها روی عقربه ها

واسه همینه که آدمها وقتی بزرگ میشن دوست دارن به دوران بچگی برگردند

چون دنیای بچگی دنیای کاغذه

و دنیای ما دنیای سنگه

 

آی تک من!

آی تک من چقدر تنهایی!؟ دلم به قدر فاصله ام از تو گرفته است

و تو چقدر دور در انتهای دیگر آسمان نشسته ای

وقتی شبها شب بخیر می گویم تو نمی شنوی

و وقتی برای تولدت بوسه می فرستم هدیه ام در این همه فاصله گم می شود

کاش دستانم آن قدر بلند بود که به دستهای مهربانت میرسید یا فاصله مان اندازه ی خط فاصله های مشق دبستان بود



یکشنبه 1387/11/20 |

بخونید

 
 

سلام دوستداران چهاردیواری بارونی

البته دیگه بارونی نیست آوردمتون توی یه خونه ی جدید و گرم و نرم آخه ما آدما دوست داریم تو هوای سرد یه جای گرم باشیم و تو هوای گرم یه جای سرد

راستش دوست داشتم یکم تغییرات هم باشه یه جورایی از اون قالب خسته شده بودم

خب .................

این روزا گاهی دانشکده هستم گاهی پای کامپیوتر گاهی با دوستام و گاهی الاف و بیکار

این هفته که کلا تو رخت خواب بودم اخه سرما خورده بودم فجیع البته هنوز هم رفع نشده البته این شکلی نشده بودم آره شاید این شکلی

رفتیم کلاس نقشه برداری دوباره هوا بارونی شد استاد یه نیگاه به پنجره کرد یه نیگاه به ما و گفت عجب شما خوش شانسید شنبه ها همش بارون میباره عملیات نقشه برداری مسیر هم کنسل شد

خب دیگه ما باید کلاسامونو با هوا تنظیم کنیم کار ما یه کار در هوای ازاد و این مشکلات رو هم داره البته ما هم بدمون نیومد برگردیم خونه ولی واقعا دلم تنگ شده واسه عملیات های نقشه برداری نه با این هوا یه هوای صاف و آفتابی بیا این هم از دختر بارونی چه زود از بارون خسته شد !!!!!  جای تعجب نداره داره؟؟

عروسی بهنازه

آره همون دوست خوبم دوستای آدم وقتی ازدواج میکنن دوستی شون با دیگران کمرنگ تر میشه و اینو میشه تو بهناز هم دید  اما مهم نیست مهم اینه که اون همه ی دوست داشتنشو جمع میکنه همه ی محبتاشو جمع میکنه و نثار عشقش میکنه و این خیلی قشنگه امیدوارم زندگی خوب و آروم سراسرشادی داشته باشه

بهناز جون ازدواجت رو تبریک میگم

این هم یه شعر از آسمانه

روزگار ما

شب بود و سیاهی ونگاهی خـــــــــــامـوش

هوشیاری به سر سجده ی خالق بی هوش

 

چندیست به روزگار پر محـــــــنت مـــا

قلبی نرود در پی عشقی پر جـــــــوش

 

آدمـــی سر به گریبان شده اســـــــت

گرم بازیست در این دامگه بازیگـــــوش

 

چه حریصانه رویم در پی کــسب دنـــــــیا

همچون صیاد رویم در پی آهویی چموش

کــــــسی آواز چـــــــکــــاوک نخــــــــرد

هرکه هم داشت گذارده است به فروش

 

آری دل سنگی است هــــــمی تاب کــــند

خشم دریا . موج پر جــــوش و خـــــــــروش

 

اما گر غرق شوی جسم دهی جان بشوی

چو شقایق تو    را گـــــــیرد    آغـــــــــوش

 

ره دراز است و ایــــن وام سنگـــــــــــیـــن

مرد خــــواهد که بر گـــــــــــــــــــیرد دوش

 

 

روزگارتون پر از غنچه لبخند باد  لبخند چیه قاه قاه خنده

نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر نظر

 

 



شنبه 1387/08/25 |
((استاد شهریار 1368_1285 هـ ش )) از شعرای معاصر می توان استاد شهریار را نام برد از این همه شاعری که در ادبیات تاریخ ایران درخشیده اند هیچ شاعری نتوانسته است خود را به مرز سعدی و حافظ برساند ولی به قول استاد جمال زاده (( این شاعر تبریزی که مایه افتخار ادبیات ایران شده اگر حمل بر مبالغه نباشد گوی سبقت را از همگان در ربوده))شهریار به حق ادعا میکند که زبان ترکی را احیا کرده و چشمه زلال شعر و ادبیات آن را به دریای بی بدیل تبدیل کرده و انتظار اقیانوس شدن ان را دارد . البته نباید فراموش کرد که به قول پروفسور محمد زاده : شاهکار حیدر بابا در عصری پدید امد که قوانین طاغوتی بر دهان ملتی قفل خاموشی زده و نوشتن به زبان آذربایجانی را ممنوع اعلام کرده و جرمی نابخشودنی به حساب می آوردندو انهایی که در میان مردم نفاق می آفریدند این ظلم را پس پرده وحدت ملی مخفی کرده و سعی در توجیه آن داشتند و شهریار با منظومه حیدر بابایا سلام این سکوت مرگبار را کشت در روزگاری که تمام سعی نظریه پردازان بر کوبیدن ترکی و ترک زبانی استوار بود و ترکان را نژاد مغول معرفی میکردند شهریار با افتخار تمام از هویت ملی خود یاد میکند (( من ده آذر بالاسی تورک اوغلی قوناغام دوغما قارینداشلاریما )) این بیت زیبا توصیفی از انتظار شهریار برای دیدن یار می باشد ((اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری گج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری)) ((سهند 1358_1301 هـ ش )) بولود قاراچورلو که در شعر تخلص ( سهند ) را برگزیده بود یکی از بارزترین چهره های شعر مقاومت آذربایجان در دوران تسلط استبداد و ستم ملی است سهند قطعات بسیاری از اشعار کوتاه و بلند خود را به حادثه آذربایجان اختصاص می دهد به طوریکه دو منظومه بلند و معروف او به نامهای خاطره و آراز که از اولین سروده های مفصل او هستند و تصادفا هر دو را در زندان رژیم پهلوی سروده در رابطه با این فاجعه هستند گفتنی است وی به جرم شرکت در جلسات انجمن ادبی شهر تبریز در سال 1325 همچون بسیاری از شعرا و نویسندگان ترک به حبس محکوم شده بود و بعد از سپری کردن دوران محکومیت خویش نیز به تهران تبعید گردید علی فطرت . ساهر . محمد بی ریا و بسیاری از شعرای دیگر ترک زبان که شایسته معرفی و شناخته شدن می باشند که در این وبلاگ خیلی محدود به انها اشاره شد جلال آل احمد در روزگاری که تمام کوششهای حکومت ایران نه تنها بر محدود کردن بلکه بر محو زبان ترکی صرف می شد در روزگاری که ترکی را زبانی تحمیلی می نامیدند و اسامی شهرها و محله های آذربایجان را عوض میکردند و در روزگارانی که دانش اموزان دوره ابتدایی به جرم حرف زدن به زبان مادری در محیط مدرسه به جریمه نقدی محکوم میشدند در روزگاری که خلاقیت ادبی جز به زبان فارسی جرم و جنایت محسوب میشد و آثار ادبی قدیم و جدید ترکی به منظور بی ریشه کردن و بی ریشه جلوه دادن زبان ترکی با شدت هرچه تمام تر از وارثان و مشتاقان آن اثار دریغ و نابود می شدند و در حالی که ترجمه فارسی نمایشنامه های به ترکی اذربایجانی نوشته میرزا فتحعلی آخوند زاده به چاپ سوم میرسید از چاپ این نمایشنامه ها به زبان اصلی جلوگیری میشد در روزگاری که وجدان خفته روشنفکرنمایان بی غم از محنت دیگران و بی اعتنا به اصول انسانیت و قوانین حقوق بشر به ستمی که بر هموطنان مسلمان ترک زبانشان می رفت با سکوت خویش صحه می گذاشت این جوانمرد زنده یاد جلال ال احمد بود که از میان هموطنان فارسی زبان صاحب قلم ما با مردانگی تمام اعتراف کرد(( فعالیت فرهنگی را از آذربایجانی جماعت گرفته ایم )) اری تنها وجدان اوست که متاثر از محرومیت هموطنانی که دست جهل و ستم انان را از حقوق فرهنگی خویش محروم کرده نهیب میزند (( از جمعیت 25 میلیونی (با امار سالهای 48_45 )دست کم 6 تا 7 میلیون نفر ( با امار سالهای 45) در حوزه زبان مادری ترکی به دنیا می ایند و در ان حوزه به سر می برند اما به این زبان مادری حق ندارند در قلمرو هنر و فرهنگ و مطبوعات و ابزار ارتباطی و خدمات اجتماعی سخن بگویند و ناچارند زبان دیگری را به کار برند که فارسی است و از حوزه ای خارج از حوزه بالش زبان مادری به ایشان تحمیل شده است و مینویسد :)به راحتی میتوان مثلا دانشگاه تبریز را به صورت مرکز آموزش علوم و فرهنگ به زبان ترکی در آورد ) و در ادامه مینویسد ( اگر اجازه بدهیم آذربایجان در حوزه مسائل فرهنگی بی نیاز به یک زبان غیر محلی و غیر مادری مدرسه و مطبوعات و فرهنگ خود را اداره کند دیگر هیچ وحشتی از جذبه احتمالی فراسوی مرزها نیست ) *********************************************** ز وصل روی دلبر دلم چون گلشن است امشب ندارم خوف از هجران دل و جان با من است امشب هزاران شکر بر ایزد که روحم در تن است امشب ز حسن نیمرنگ یار بزمم روشن است امشب اگر مجنون شوم منعم مکن حق با من است امشب حیران خانم کتاب(( نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران )) تالیف محمد رحمانی فر که بی هیچ شائبه و هرگونه شبهه افکنی توطئه آمیزی در انکار حقایق تاریخی و تحقیر و استهزای نوامیس ملی و هر نوع توهین و تهجین که عادت عالم نمایان تاریخ نگار بوده میتواند جوانان ما را به سرفصلهای متین تاریخی سرزمین خود آشنا سازد پژوهشگر جوان پس از وارد شدن در مباحثی چون تمدن پروترکها . سومرها . اشکانیان . سکاها و ... نهایت هونها وارد بحث های موجزی در تاریخ و کیفیت فرهنگ پربار و سرشار ترکی در آذربایجان می شود دکتر محمدزاده صدیق

دوشنبه 1387/07/01 |

 

سلام دوستای همیشگی دوستایی که از پشت قاب شیشه ای با هم در ارتباطیم درته همدیگرو نمیبینیم اما همدیگرو حس میکنیم از روی مطالبی که نوشته میشه

 

وای نمیدونین من چه حالی دارم این روزا فصل من دوباره داره میاد فصلی که خیلی ها فکر میکنن زندگی میمیره و طبیعت افسرده است اما من یه جور دیگه فکر میکنم من فکر میکنم درختها هم از رنگهای برگهاشون لذت میبرن و از تغییری که پیدا میکنن در اوج شادی به سر میبرن و برگاشونو به دست باد میسپارن تا به جهانیان این تغییراتو نشون بدن مثل ما ادما وقتی یه لباس خوشگل داریم دوست داریم که به همه نشونش بدیم

 

پاییز وقتی میاد من با دیدن مناظر از قابم خارج میشم مثل یه برگ پاییزی چرخ میخورمو بین زمینو آسمون به پرواز در می ام نمیتونم درست حسمو تعریف کنم حتی حالا وقتی مینویسم همون حس بهم دست میده تپش قلبم و فریاد روحم برای رهایی

 

پاییز وقتی میاد بارون هم شروع میشه و دوباره منو عشق بازی با بارون

 

پاییز وقتی میاد عاشق میشم

 

پاییز وقتی میاد متولد میشم

 

پاییز بهار زندگی منه

 

پاییز یعنی سکوت و گوش دادن به نجوای طبیعت

 

پاییز یعنی رها شدن تو دست باد

 

پاییز یعنی دل کندن از وابستگی ها و پیوستن به ابدییت

 

******************* فرا رسیدن پاییز رو بهتون تبریک میگم******************

 

 

15 مهر تولد منه چون میدونم تا اون موقع دیگه پستی ندارم همین جا تولدمو به خودم تبریک میگم

 

چی؟ قربون صدقه رفتنه من  به پاییز بابت تولدمه؟

 

اصلا دوست ندارم کسی اینطوری فکر کنه من پاییز رو به خاطر خود پاییز دوست دارم نه واسه تولد خودم اخه تولد

 

من که رو پاییز تغییری ایجاد نکرد که !!! مگر اینکه اون منو پاییزی کرد نه من اونو ؟!!

 

**************************************************************

 

همین روزا دوباره کلاس و درس و تلاش و زحمت و عرق ریختن شروع میشه

 

دوباره دیدن دوستای خوب و خنده و شوخی و ساختن خاطره های قشنگ

 

خداییش خاطره بدی از هیچ کدوم به یاد ندارم هرچی بوده خاطره های شیرین

 

امیدوارم من هم واسه کسی خاطره ی بد نساخته باشم

 

************************************************************

 

تابستون عجب تابستونی بود به من که خیلی خوش گذشت ابتداش چند تا از امتحانامون که مونده بود رو دادیم بعد نقشه کار عملیات نقشه برداری رو کشیدیم و تحویل دادیم

 

بعد کنکور خواهرم بود و رفتن ما به شاهرود و دامغان و لذت از طبیعت اونجا و حال و هوای تازه

 

بعد نتیجه امتحانامو خیال اسوده

 

مسافرتمون به آمل و چالوس و تهران و قم 

 

حرم امام خمینی و زیارت حضرت معصومه (س)و حال و هوای قم گرما و عطش و تشنگی قم

 

جاده چالوس و مناظر شگفت انگیز و رویایی

 

هوای بارونی و دریای طوفانی

 

و منصرف شدن از ادامه مسافرت و برگشتن به خونه البته قبلش یه آبتنی مشتی توی دریای خشمگین

 

و بعد منو شهریار و شعرهای زیبایش

 

ماه رمضان و لذت افطار و خواب الودگی سحر

 

این تابستون به خواب تابستونی رفتم عجیب خوابم زیاد شده

 

***********************************************************

 

تو این تابستون با خوندن یه کتاب به حقایقی دست یافتم که لازم میدونم مقداری از ان را در این وبلاگ بنویسم  تا شما هم آن را بخوانید

 

سرزمین آذربایجان

 

سرزمین پهناوری که از قرنها و بلکه هزاره ها پیش از این مسکن افوام ترک بوده است در طی سده های پیش از

 میلاد بنا به نوشته مورخان به نامهای مختلفی همچون اران و آلبان (آذربایجان شمالی) و ماد و اتورپاکان و اتروپاتن(آذربایجان جنوبی : در ایران ) و ... نامیده میشود

 

ریشه زبان ترکی و جایگاه ان در بین دیگر خلقها

 

هرمن وانبری مینویسد زیبایی و کمال زبان ترکی تا بدان پایه است که جایگاه ان حتی از زبان عربی که گفته

 

میشود : گویا از طرف زبان شناسان زبده ای ساخته و پرداخته شده سپس جهت استفاده در اختیار انان قرار گرفته است نیز شاخصتر می باشد

 

در عین حال ماکس مولر زبان شناس شهیر قرن 19 م بر این باور است که ابزار گرامری زبان ترکی چنان منظم و

 

قانونمند چنان کامل می باشد که این تصور را به ذهن متبادر  می سازد که شاید بنا به رهنمود یک فرهنگستان از سوی زبان شناسان خبره ساخته و پرداخته جهت استفاده ارائه شده است

 

گفتنی است که سازمان بینالمللی علمی فرهنگی یونسکو اخیرا طی اماری زبان ترکی را سومین زبان زنده و با قاعده دنیا معرفی کرده است

 

واژه ترک

 

وازه ترک از مصدر توره مک  در معنای خلق شده امده و معنای مخلوق شجاع . پایا و نامیرا میدهد

 

کلمه ی ایران نیز لفظ ترکی و صفت فاعلی از مصدر ایرمک به معنی اتصال و پیوند و رسیدن  است

 

محقق شهیر ترک رفیق اوزده ک نیز  نوشته است واژه ترک به معنی نیرو و قوت بوده و اغلب به صورت صفت به کار برده می شود که در این صورت به معنی توانا و نیرومند است

 

در این کتاب در مورد تاریخ دیرین ترکهای ایران و تاریخ پیدایش و زبان و فرهنگ ترکها سخن بمیان امده و در مورد شعرای بزرگ ترک زبان همچون مولانا که در رباعی میگوید

 

بیگانه میگویید مرا ر این کویم                  در شهر شما خانه خود میجویم

دشمن نیم ار چند که دشمن رویم             اصلم ترک است اگر چه دری میگویم

 

 نظامی: در اینکه نظامی از تبار ترکان پارسی گو بوده است شکی نیست اشعار وی بیانگر ترک زبانی وی و حتی ترک زبانی مردم گنجه در ان زمان بوده است بنا به نوشته علیار صفرلی و خلیل یوسفی در اشعار فارسی نظامی و خاقانی تفکر ترکی و حتی سیاق ادبی ترکی به چشم می خورد پروفسور حمیدآراسلی 700 ضرب المثل در خمسه نظامی گنجوی یافته که از زبان شفاهی مردم اذربایجان در آثار جاودانه وی وارد شده است و بعلاوه نظامی دیوان ترکی نیز دارد که در کتابخانه خدیویه مصر در سرای درب المجامیر در مصر القاهره  میتوان جست جو کرد

 

و حسن اوغلو نخستین شاعر نامور و بزرگ ادبیات ترکی آذری که در قرن 13 میلادی میزیسته است

 

قاضی برهان الدین شاعر قرن 14 میلادی است و قاضی ضریر و سید عمادالدین نسیمی شاعر قرن 14 و ختایی و ملا محمد فضولی و ملا پناه واقف و حیران خانم  میرزا علی اکبر صابر از شعرای بزرگ آذربایجان می باشند که در فرصتی دیگه از هر کدام چند بیتی خواهم نوشت

......

 

 

کتاب نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران  تالیف محمد رحمانی فر

**************************************************************

((استاد شهریار 1368_1285 هـ ش )) از شعرای معاصر می توان استاد شهریار را نام برد از این همه شاعری که در ادبیات تاریخ ایران درخشیده اند هیچ شاعری نتوانسته است خود را به مرز سعدی و حافظ برساند ولی به قول استاد جمال زاده (( این شاعر تبریزی که مایه افتخار ادبیات ایران شده اگر حمل بر مبالغه نباشد گوی سبقت را از همگان در ربوده))شهریار به حق ادعا میکند که زبان ترکی را احیا کرده و چشمه زلال شعر و ادبیات آن را به دریای بی بدیل تبدیل کرده و انتظار اقیانوس شدن ان را دارد . البته نباید فراموش کرد که به قول پروفسور محمد زاده : شاهکار حیدر بابا در عصری پدید امد که قوانین طاغوتی بر دهان ملتی قفل خاموشی زده و نوشتن به زبان آذربایجانی را ممنوع اعلام کرده و جرمی نابخشودنی به حساب می آوردندو انهایی که در میان مردم نفاق می آفریدند این ظلم را پس پرده وحدت ملی مخفی کرده و سعی در توجیه آن داشتند و شهریار با منظومه حیدر بابایا سلام این سکوت مرگبار را کشت در روزگاری که تمام سعی نظریه پردازان بر کوبیدن ترکی و ترک زبانی استوار بود و ترکان را نژاد مغول معرفی میکردند شهریار با افتخار تمام از هویت ملی خود یاد میکند (( من ده آذر بالاسی تورک اوغلی قوناغام دوغما قارینداشلاریما )) این بیت زیبا توصیفی از انتظار شهریار برای دیدن یار می باشد ((اولدوز سایاراق گوزله میشم هر گئجه یاری گج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری)) ((سهند 1358_1301 هـ ش )) بولود قاراچورلو که در شعر تخلص ( سهند ) را برگزیده بود یکی از بارزترین چهره های شعر مقاومت آذربایجان در دوران تسلط استبداد و ستم ملی است سهند قطعات بسیاری از اشعار کوتاه و بلند خود را به حادثه آذربایجان اختصاص می دهد به طوریکه دو منظومه بلند و معروف او به نامهای خاطره و آراز که از اولین سروده های مفصل او هستند و تصادفا هر دو را در زندان رژیم پهلوی سروده در رابطه با این فاجعه هستند گفتنی است وی به جرم شرکت در جلسات انجمن ادبی شهر تبریز در سال 1325 همچون بسیاری از شعرا و نویسندگان ترک به حبس محکوم شده بود و بعد از سپری کردن دوران محکومیت خویش نیز به تهران تبعید گردید علی فطرت . ساهر . محمد بی ریا و بسیاری از شعرای دیگر ترک زبان که شایسته معرفی و شناخته شدن می باشند که در این وبلاگ خیلی محدود به انها اشاره شد جلال آل احمد در روزگاری که تمام کوششهای حکومت ایران نه تنها بر محدود کردن بلکه بر محو زبان ترکی صرف می شد در روزگاری که ترکی را زبانی تحمیلی می نامیدند و اسامی شهرها و محله های آذربایجان را عوض میکردند و در روزگارانی که دانش اموزان دوره ابتدایی به جرم حرف زدن به زبان مادری در محیط مدرسه به جریمه نقدی محکوم میشدند در روزگاری که خلاقیت ادبی جز به زبان فارسی جرم و جنایت محسوب میشد و آثار ادبی قدیم و جدید ترکی به منظور بی ریشه کردن و بی ریشه جلوه دادن زبان ترکی با شدت هرچه تمام تر از وارثان و مشتاقان آن اثار دریغ و نابود می شدند و در حالی که ترجمه فارسی نمایشنامه های به ترکی اذربایجانی نوشته میرزا فتحعلی آخوند زاده به چاپ سوم میرسید از چاپ این نمایشنامه ها به زبان اصلی جلوگیری میشد در روزگاری که وجدان خفته روشنفکرنمایان بی غم از محنت دیگران و بی اعتنا به اصول انسانیت و قوانین حقوق بشر به ستمی که بر هموطنان مسلمان ترک زبانشان می رفت با سکوت خویش صحه می گذاشت این جوانمرد زنده یاد جلال ال احمد بود که از میان هموطنان فارسی زبان صاحب قلم ما با مردانگی تمام اعتراف کرد(( فعالیت فرهنگی را از آذربایجانی جماعت گرفته ایم )) اری تنها وجدان اوست که متاثر از محرومیت هموطنانی که دست جهل و ستم انان را از حقوق فرهنگی خویش محروم کرده نهیب میزند (( از جمعیت 25 میلیونی (با امار سالهای 48_45 )دست کم 6 تا 7 میلیون نفر ( با امار سالهای 45) در حوزه زبان مادری ترکی به دنیا می ایند و در ان حوزه به سر می برند اما به این زبان مادری حق ندارند در قلمرو هنر و فرهنگ و مطبوعات و ابزار ارتباطی و خدمات اجتماعی سخن بگویند و ناچارند زبان دیگری را به کار برند که فارسی است و از حوزه ای خارج از حوزه بالش زبان مادری به ایشان تحمیل شده است و مینویسد :)به راحتی میتوان مثلا دانشگاه تبریز را به صورت مرکز آموزش علوم و فرهنگ به زبان ترکی در آورد ) و در ادامه مینویسد ( اگر اجازه بدهیم آذربایجان در حوزه مسائل فرهنگی بی نیاز به یک زبان غیر محلی و غیر مادری مدرسه و مطبوعات و فرهنگ خود را اداره کند دیگر هیچ وحشتی از جذبه احتمالی فراسوی مرزها نیست ) *********************************************** ز وصل روی دلبر دلم چون گلشن است امشب ندارم خوف از هجران دل و جان با من است امشب هزاران شکر بر ایزد که روحم در تن است امشب ز حسن نیمرنگ یار بزمم روشن است امشب اگر مجنون شوم منعم مکن حق با من است امشب حیران خانم کتاب(( نگاهی نوین به تاریخ دیرین ترکهای ایران )) تالیف محمد رحمانی فر که بی هیچ شائبه و هرگونه شبهه افکنی توطئه آمیزی در انکار حقایق تاریخی و تحقیر و استهزای نوامیس ملی و هر نوع توهین و تهجین که عادت عالم نمایان تاریخ نگار بوده میتواند جوانان ما را به سرفصلهای متین تاریخی سرزمین خود آشنا سازد پژوهشگر جوان پس از وارد شدن در مباحثی چون تمدن پروترکها . سومرها . اشکانیان . سکاها و ... نهایت هونها وارد بحث های موجزی در تاریخ و کیفیت فرهنگ پربار و سرشار ترکی در آذربایجان می شود دکتر محمدزاده صدیق

جمعه 1387/06/29 |

سلام سلام دوستای عزیز خوبین ان شاالله وای ببخشید دوباره با تاخیر اومدم حتما میگین اون موقع که درس و امتحان داشتی حالا چرا دیر دیر می ای خونه ییلاقی ( چهاردیواری) بیکاری وقت واسه آدم نمی ذاره که تموم وقتمو گرفته بیکاری  هم خودش یه کاره دیگه

خدارو شکر امتحانامو با پیروزی پشت سر گذاشتم  و دلواپسی از این بابت ندارم

این روزا دارم زبان اذری یاد میگیرم

سفرنامه:

به بهانه کنکور ازاد پزشکی خواهرم رفتیم شاهرود استان سمنان از راه کوهستانی رفتیم از روستا های چهار باغ و شاهکوه گذشتیم که روی کوه واقح شده و وقتی از جاده ی پر پیچ و خک با پیچ هایی که 180 درجه بود گذشتیم و به اون بالا رسیدیم مه همه جارو فرا گرفته بود و زیبایی رو دوچندان میکرد کافی بود سرتو از پنجره بیرون بیاری و مدام نفس عمیق بکسب اون وقت تفاوت هوای پاک رو کاملا احساس میکردی  هوای اونجا ادم رو سرمست میکرد و ارتفاعش شوق پرواز را در درونت زنده میکرد  اونقدر زیباست که نمیشه وصف کرد و من که مدام دوربین به دست  فیلم و عکس میگرفتم و حالا که فیلمو میبینیم همه دادشون در اومده که چرا فقط از طبیعت گرفتم و اثری از خودمون تو عکسها و فیلم نیست

تموم راه چشمام باز و بدون اینکه مژه بر هم بذارم به طبیعت چشم دوخته بودم شهر شاهرود هم خیلی قشنگ بود و بعد دامغان و پسته های جور واجور و بعد یه جاده ی فرعی به سوی چشمه علی یه جای دیدنی که باغهای شاه هارو بیادمون می اورد

خیلی دوست دارم عکسهایی رو که گرفتم رو بذارم تو وبلاگ اما راهشو پیدا نمیکنم فقط میتونم تو اندازه کوچک بذارم

توصیه: ازتون میخوام که حتما تو برنامه مسافرتتون گرگان و جاده شاهرود- گرگان رو فراموش نکنید باور کنید یکی از زیباترین و شگفت انگیز ترین جاهایی خواهد بود که به عمرتون ندیده این

 

و دوباره عشق: قول داده بودم که در مورد عشق بنویسم و حالا.......

واژه ی عشق از سه حرف درست شده است میگویند ع ان از عین و دیدن ش ان از شعر و شراب ابدی و ق به قلب اشاره شده است که همه قابل تفسیرند در قران جای کلمه ی عشق واژه هایی چون حب و محبوب امده است

عشق در انگلیسی love و در فرانسه LAMOUR و در هر زبانی واژه ی خاص خود را دارد

عشق از ریشه (( عشق  ASHAGHA   یعنی چسبیدن و الصاق )) گرفته شده و به گیاه پیچک عشقه میگویند

زیرا به تنه درخت پیچیده و بالا میرود و چه بسا ان را نابود و می خشکاند و این تمثیل حالت عشق است که به هر دلی عارض شود احوال طبیعی او را محو میکند .

بعضی ان را والاترین ارزش های انسانی هدیه ای بی واسطه از جانب خداوند نیرومند ترین و زندگی بخش ترین توانایی وجود ادمی و مشابه یگانه معنای زندگی می دانند .

مولانا گوید

هرچه گویم عشق را شرح و بیان                            چون به عشق آیم خجل باشم از ان

گرچه تفسیر زبان روشنگر است                             لیک عشق بی زبان روشن تراست

چون قلم اندر نوشتن   می شتافت                             چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت

عقل در شرحش چو خر در گل بخفت                       شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

 

هستند کسانی که عشق را ساختاری رمانتیک و ساده لوحانه در فرهنگ مان می دانند . جمعی دیگر غرق در حال و هوای شاعرانه عشق را همه چیز میدانند یا عشق اواز پرنده و برق چشمان دخترکی جوان در یک شب تابستان است گروهی دیگر اسیر تعصب های مذهبی با تا کید می گویند که خدا عشق است .

جمعی دیگر تحت تاثیر تجربه ی یگانه و بی همتای خویش عشق را وابستگی شدید عاطفی و احساسی به یک انسان دیگر و خیلی چیز های دیگر قلمداد میکنند

گاه ادم هایی را می یابیم که هرگز عشق را مورد پرسش قرار نداده اند چه برسد به اینکه تعریفش کنند اینان به هر پیشنهادی برای اندیشیدن به عشق شدیدا اعتراض دارند به چشم انها عشق موضوعی برای تعمق نیست عشق را باید ازمود باید تجربه کرد البته واقعیتی است که همه ی این روش ها تا اندازه ای درست است

شما نمیتوانید خیلی چیز ها را تعریف کنید مثلا ایا رنگ زرد را میتوان تعریف کرد فقط می توانید بگویید رنگ زرد زرد است آیا آن را تعریف کرده اید نه بلکه مکرر است عشق هم عشق است مثل اینکه بگوییم خدا خدا است

مولا نا در دفتر پنجم میگوید

در نگنجد عشق در گفت و شنید      عشق دریایی است قعرش نا پدید

قطره های بحر را نتوان شمرد        هفت دریا پیش ان بحرست خرد

 

عشق نگاهت را شاعرانه میکند و به چشم حساسیت نگاه یک نقاش و به گوش هایت گزیدگی گوش های یک موسیقیدان را می بخشد

 

سرانجام معنی عشق چیست؟

معانی متعددی در فرهنگ نامه ها وجود دارد ولی تا زمانی که طعم عشق را خودت نچشیده باشی تا زمانی که در عشق غرقه نشوی و خودت عاشق نشده باشی تا وقتی که قلبت از عشق نتپیده و حنجره ات آواز عشق سز ندهد تا زمانی که رقص عشق در دلت رخ ندهد معنی واقعی عشق را نخواهی دانست معنی باید تجربه ای وجودی باشد

 

دقت کنید که مظور از عشق صرفا عشق به ادم ها یا عشق به این شخص و ان شخص نیست منظور از عشق مقام عشق است باید همیشه در مقام عشق باشی بنابراین فقط عشق ان هم عشقی بی پیرایه و ناب . پس عشق به معنای رابطه نیست

 

در همه ینقاش یها زیبا دور سر قدسین و پیامبران و اولیای خدا هاله ای از نور کشیده میشود که اقدامی نمادین است و این بدین معنا است که شعله ای است که از دیدن ان عاجزیم و این شعله از دل زبانه میکشد ما میتوانیم فقط هاله ای از ان را به دور سر انها احساس کنیم این نور نشانی از تلالوی اتش دل است بدون ان انش این نور ممکن نیست ان اتش اتش عشق است اتش عشقی که در نی جان عاشق  می افتد اتش عشق است کاندر نی فتاد

 

عاشق عشق باش حتی در تنهایی سرشار از عشق باش

 

درد عشق/ پروفسور مهدی بنائی

 

نظر فراموش نشه همنوا های عاشق



جمعه 1387/05/11 |